پرسش خود را مطرح نمایید
پرسش ها: 860
پاسخ ها: 2278
پرسش ها: 470
پاسخ ها: 1205
پرسش ها: 1202
پاسخ ها: 3355
پرسش ها: 1551
پاسخ ها: 3859
پرسش ها: 476
پاسخ ها: 1152
پرسش ها: 63
پاسخ ها: 156
پرسش ها: 48
پاسخ ها: 106
پرسش ها: 844
پاسخ ها: 2230

بدبینی

مشخصات فردی:

جنسیت: مرد

سن: 26

وضعیت تاهل: متاهل

فرزند: دوم خانواده

تحصیلات: کارشناسی

شغل: دیپلم

سابقه مراجعه به روانشناس ، دلیل مراجعه، نوع درمان و نتیجه: این بدبینیم فکر کنم دوسال میشه شروع شده-خیلی و لی بیشتر از همه خودم داغون شده ام-هیچی-وابستگی برای خانواده ام و دیگران و بدبینی برای خانواده ام و دیگران منو داغون کرده
داروی مصرفی و میزان آن: من پرورش اندام کار میکنم دو سال مدام هفته ای یک عدد تستسترون انانتات 250 و روزی یک عدد اوکسی متالون ایرانی مصرف کردم و الان 20 روز است که دیگه ورزش نمیرم و از موقع مصرف وسایل ها فکر کنم بدبینیم و وابستگیم زیاد شده
شرح مسئله: بنام خدا با سلام و درود بر دکتر و خانواده اش من از سن بلوغ بدبینی خیلی کمی داشتم و وقتی ازدواج کردم بدبین بود ولی شدید نه ولی الان 4 ماه است که بدبینیم زیاد شده. مردی هستم 26 ساله 6 ساله ازدواج کرده ام صاحب یک فرزند پسر 5 ساله میباشم دکتر جان من 100% به وفاداری زنم و پاک بودنش برای خودم مطمعن هستم ولی خیلی براش بدبینی میکنم بدبینیم خیلی خیلی بالاست یعنی اگر پسر عموی همسرم براش سلام کند تحملشو ندارم اون وقت میخوام برم خودکشی کنم فکر میکنم دنیا به آخر رسیده دکتر اگر در خواب ببینم مردی با زنم دست داد یا براش سلام داد بعد از بیدار شدن یک و دو ساعت با زنم قهر میکنم بعد خودمو قانع میکنم که خواب بوده است من نمیخوام هیچ کس به زن من نگاه کنه من نمیخوام کسی با کسی ازدواج کنه برا اون مرد حسودی میکنم دکتر خیلی ببخشید من دوست دختر داشتم براش زود عاشق شدم و وابسته شدم بعد دیدم دوست دخترم برام خیانت کرده بعد دیدم تن فروشی میکنه قلبمو شکسته منو فراموش کرد ولی من دو سال است که نمیتونم فراموش کنم براش بدبینی میکنم که چرا با اینو اون است فکر میکنم دوست دخترم مال من است زنمو خیلی دوستش دارم و عاشقشم و خیلی آدمی وابسته ای هستم و به قران اگر اتفاقی براشون بی افته خودمو آویزان میکنم از بدبینی و وابستگی دارم میمیرم .چکار کنم؟ به خانومها خیلی وابسته هستم دارم به قران داغون میشم تو را به جان عزیزانت دارویی برام تجویز کن من در شهرستان زندگی میکنم ما اینجا دکتر متخصص نداریم و وضع مالیم خوب نیست که برم شهر پیش دکتر متخصص.

پاسخ ها: 3
بازدیدها: 230

20 شهریور 1395 ساعت 19:48

پاسخ ها

با سلام به دوست عزیز.در زندگی فردی نیز اگر‌ ‌انسان با افکار منفی یعنی احساس ناتوانی و خودکم‌بینی همراه باشد در حقیقت سیستم‌ ‌دفاعی خود را علیه خویش فعال نموده و زمینه‌ساز شکست درونی خویشتن می‌شود‌، همه ‌ما اگر به طور مداوم اندیشه‌ها و افکار منفی را در سر بپرورانیم‌ ‌و از کاه، کوهی بسازیم و تمام رفتارهای دیگران ‌را حمل بر دشمنی و تحقیر نماییم،‌ ‌به تدریج این افکار منفی بر ما مسلط می‌شود و ناخود‌آگاه بخش عظیمی از ‌توانایی‌های‌ ‌بالقوه و بالفعل خود را هدر می‌دهیم و در نتیجه بی‌حوصله، افسرده، عصبی و ناتوان‌ ‌می‌شویم، همه ‌چیز و همه‌کس در نگاه ما منفی، غم‌انگیز و ناامیدکننده خواهد بود و از‌ ‌آنچه داریم هیچ لذتی نمی بریم و احساس ‌خوبی هم ندارید.بنابراین، بدبینی سرچشمه‌ ‌همه ناراحتی‌های روحی و روانی و موجب اضطراب و نگرانی ‌است و شخص بدبین، بیشتر از‌ ‌دیگران غمگین، خود خور و ناراحت است و به علت گمان‌های بدی که درباره‌ ‌اشخاص و‌ ‌پدیده‌ها دارد، بسیار در رنج و عذاب درونی است.‌ ‌در نتیجه از همنشینی با دوسـتـان و رفـت و آمـدهـای‌ ‌مـفید اجتناب می‌ورزد و‌ ‌هر تحرکی را از سوی هر کس به ضرر خود می‌بیند و چنین تصورمی کند که همگان قصد ‌نابودی او را دارند.سعی کنید هرگاه گمان بدی نسبت ‌به شخصی در ذهن شما پیدا شد در عمل‌ ‌نباید کوچکترین اعتنایی به آن کرد، یعنی نحوه تعامل خود را تغییر ‌ندهید. با واقعیت مواجه شوید.بهتر است سعی کنید نسبت به تمام رویدادها یا شرایطی که دید منفی و تهدید کننده ای دارید، خوشبین گشته و باورهای شناختی خود را تغییر دهید. برای حصول به این مرحله، هرگاه احساس تهدید کردید از خودتان بپرسید: چه شواهدی برای وجود خطر در این رابطه وجود دارد؟ آیا واقعاً این رفتار من، وضعیت را خراب تر نمی کند؟از گفتگوهای درونی (ذهنی) مثبت استفاده کنید.زمانی که این احساس در وجود شما شروع می شود، به خاطر آورید که اطرافیانتان شما را دوست دارند. با خودتان مرور کنید که فرد دوست داشتنی هستید و هیچ دلیلی برای توجه کردن به این افکار ندارید.این مشکل شما یک مشکل جدی است جون بسیار آزاردهنده است و باعث ایجاد مشکلات روحی روانی برای شما میگردد صرفا بابیان چند راهکار نمی توانید از این افکار رهایی پیدا کنید.حتما به یک روانشناس با گرایش شناختی-رفتاری مراجعه کنید تا هم بروی افکار و رفتار شما کارکنند.

پاسخ توسط: فرشته نوری

انتشار: 24 شهریور 1395 ساعت 19:20

با سلام.دوست عزیز شکاکیت و تردید تا زمانی که در حد تفکر و عقیده، آنهم برای رسیدن به ایمان و یقین و نیز کسب آرامش روحی باشد خوب و مفید است؛ ولی اگر موجب رکود و توقف گردد، نتایج بسیار ناهنجاری را در عقیده، فکر و عمل فردی و همچنین روابط اجتماعی به بار خواهد آورد. اگر شکاکیت، با هر قسمی که آن را فرض کنیم، به عنوان فرهنگ و سامانه صحیح اجتماع تلقی و معرفی گردد، حتی شکاکیت مثبت و شکاکیتی که به یقین منتهی می‏شود نیز ارزش منطقی و عقلائی نخواهد داشت.برای جلوگیری باید راه کای کنترل آن را برسی نماید و شاید نیاز به مصرف دارو باشد.از یک روانشناس کمک بگیرید.مطالعه کتاب شک و شکاکیت رحیم قربانی را نیز به شما پیشنهاد می کنم.

پاسخ توسط: نازنین افصحی

انتشار: 24 شهریور 1395 ساعت 19:18

با سلام دوست عزیز این نکته که این بدبینی در شما از کی دقیقا شروع شده است نیاز به بررسی بیشتر دارد، اینکه آیا در آن زمان اتفاق خاصی رخ داده یا خیر؟ آیا رفتاری از همسرتان دیده اید یا چیزی درباره ایشان شنیده اید؟ اگر نگرانی دارید سعی کنید با همسرتان صحبت کنید، گاهی برداشت های اشتباه ما و گسترش یک ذهنیت در فکرمان باعث می شود دنبال نشانه و دلایلی برای اثبات فکر خودمان باشیم و هرچیزی را نشانه تائید آن بدانیم درصورتیکه ممکن است واقعیت چیز دیگری باشد. نگرانی شما تاحدی طبیعی است اما اگر طرز برخوردتان اشتباه باشد و یا این نگرانی بیش از حد باشد می تواند اختلافات بین شما و همسرتان را زیاد کند و اگر درباره آنها به درستی با همسرتان صحبت نکنید این مسائل حل نشده باقی مانده و هر روز شدیدتر می شود. پیشنهاد می شود به روانشناس خانواده مراجعه کنید تا راه صحیح ارتباط با همسر و بیان احساسات و افکار را بهتر و دقیق تر بیاموزید و در کنار آن ممکن است به همراهی و همکاری همسرتان برای از بین رفتن این افکار و بدبینی شما نیز نیاز باشد که تحت نظر یک فرد متخصص بهتر می توانید این کار را انجام دهید.

پاسخ توسط: آتنا مرادی

انتشار: 24 شهریور 1395 ساعت 19:18

ارسال نظرات
نام و نام خانوادگی:
پست الکترونیکی :
وب سایت:
* متن نظر: